مركز اس ام اس وجملات عاشقانه در ايران
Links

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان مركز اس ام اس و جملات عاشقانه در ايران و آدرس hamid-nikghamat.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





به ديگر وبلاگ ما هم سر بزنيدHamid-gatinezhad.loxblog.com

مركز اس ام اس وجملات عاشقانه در ايران

[ دو شنبه 25 ارديبهشت 1398, ] [ ] [ پسري از جنس احساس ]

امـروز يکـي از آن روزهـاي صورتـي بـود !
از آن روزهـايي کـه وقـتي صـدا ميزنـم : " خدايـــــا !؟ "
مي شـنوم : " جـانــم ! "
خـدايـــا خــوشـحالم کـه هنـوز از مـن نـااميـد نشـده اي



خدايا ؛
چسبِ زخم داري ؟!
دلم بدجوري شکسته ، داره خون مياد



حوّا که بغض کُند،
حتّي خدا هم اگر سيب بياورد،
چيزي بجز آغوش آدم آرامش نميکند



موقع Delete فولدر خاطراتت
ذهنم error مي دهد،
گمانم يکي از فايلها در حال اجراست . . . !



گفتم حتما خِيري .....
اِستخاره ات نکردم !!



عزيزم اگه خيانت ميكني جلو چشمم و چيزي نميگم
دليلش اين نيست فكر كني خيلي شاخي و ميخوام باهات بمونم ...
تــو مثل "آدامس PK" جاي بقيه پولــم هستي



حتــــي
کفش هم اگه تنگ باشه . . .
زخــــم مـي کنه
واي به حال وقتي که
دل تنــــــگ بــاشــه . . .



بين لک رژ لب روي يَقه
تا لک سياه ريمل روي شونه
يه دنيا حرفه !
يه دنيا فاصله !
شايدم يه خداحافظي که يکي ميميره و اون يکي ميخنده ...



سقط کردم فرزنــد ِ مشــروعِ عشقــم را
از وحشت ِ ايـن مردمــان
که عقلشان در چشمشــان است
ميداني؟
عادت کرده انــد
زن ِآبستـن ِ عــشق را
هــَـــــرزه خطاب مـيکنــند !



سهراب
قايق ديگر جوابگو نيست ...... !!!
کشتي بايد ساخت .....
اينجا مثل من تنها زياد است ..... !!!



هميشه بزرگترين اشتباه و چشم انجام ميده
اما اين دله که تا آخر عمر تـــاوانشو پس ميده



به زخمهايم مي نگري … ؟!
درد ندارند ديـــــــگر …
روزي که رفتـــــــــي ،
مرگ تمام درد هايم را با خودش بـــــــــرد !
مرده ها درد نـــــــمي کشند … !
حرف آخرم اين اســـــــــت …
برنگرد ديـــــــــگر !!
زنده ام نــــکن … !



گفت:
بي من چه ميکشي؟
گفتم:
نفـــــــــس!!



خيابان نيست كه از هـَمان جايي كـه آمدي بـــِروي !
بــِفهم اين لامصـَب
اسـمَش احسـاس اسـت .



وقتي گريه ميکني ؛ همه ميگن ولش کن، بزار راحت باشه ....
اما وقتي ميخندي ؛ همه ميان ميگن چي شده !؟
بگو ما هم بخنديم ... !!!



طرف از کلاهش خرگوش در مياره، ما هنوز از قلبمون يه گوساله رو نتونستيم در بياريم



بــه بـــــودن هـــا ، ديـــر عـــادت کن... !
و بــه نبــودن هـا ، زود ...!
آدم هــا ، نـبودن را بهـتر بلـدنـــد !!



انگار خـــــــدا در " صدايت " کدئين تزريق کرده . . .!!
با من که حرف ميزني دردهايم را تسکين ميدهي



بعضيا تو زندگيت نقش ديوار و بازي ميکنن
نه دوست داري خرابشون کني ؛
نه ميتوني بهشون تکيه بدي...!!!!!



شايد ميان اين همه نامردي
بايد شيــــــطان را بِســـتاييم
كـــــه دروغ نگـفت
جــــهنم را به جـــــان خريد
اما تــــظاهر به دوست داشتن آدم نكرد



يکي بيايد
دست اين خاطره ها را بگيرد
ببرد گردش ..
کلافه کرده اند مرا،
بس که نق مي زنند به جانم ...



هر بار که ضربه خوردم کوتاه اومدم
با خودم گفتم
گذشته ها ، گذشته
من ببخشم ، اون شرمنده ميشه
نفهميدم که اينطوري
ضربه ي بعدي رو محکمـــــــــــــــ ترميزني !!!



همه تون تنهايين
همراه اول دروغ ميگه !
ايرانسل



تـَمـامِ
دلــتنگي هايـَم را جَمع کـَرده ام ...
زير ِ بَغــل زده ام
و مُـنتظــــــــرم ...
تــــو بيــــايي...



خوب يا بدشو نميدونم
ولـــي مــــن ايــنـم
حداقلــِـش اينِ که " صــادقــانـــه " خودم هستم
براي رضايِ کسي " فـــيـــلــم بــازي " نمي کنم .



گاهـــي دلــت فقـــط ســـنگيني
نگاهــــــش را مي خـــواهـــد !
و اينكه تـــو بــداني
نگاهــت مــي کـُـند !
و بــه روي خــــودت نياوري



گاهي وقتا به جاي خاموشي در جواب ابلهان ، بايد يه مشت بخوابوني زير چشمش!
چون آدمي که ابله باشه ، معني اون سکوت رو هم نميفهمه....



ميدانستـَـــــــــم رويـا بود ...
مــَــن و تـــــُــــو !؟
بَعـــــــيد بـود آن هَمه خـوشبختي !!
حَتــي در تَــــــصـور ِخُـدا هـم نبود !
حَق داشتــــ که بـرآورده نکرد !
دُعـاهــــاي من گُــناه بـودند !!



ميگن يه نخ سيگار آدمُ آروم ميکنه،
من موندم هيچكدوم از دوستايِ من قدِ يه نخ سيگارم نيستن.



قيـــافـه ام تـابلـو شده بود!
گفتي: چي ميكشي؟!!!
گفتم: زجــــــــر!
گفتي: نه يعني چي مصرف ميكني ؟
گفتم: زنـــــدگـي...!



آنقدر پيش اين و آن
از خوبــــــــي هايش گفتم
که وقتي سراغش را مي گيرند
شرم دارم بگويم
تنهايــــــــم گذاشت



هميشه از مگس بدم مي اومد
يعني چندشم ميشه ازش
ولي مگس يه درس بزرگ بهم داد
اينکه اگه زياد دور کسي بگردي
آخرش مي زنه تو سرت
و اين...
يه واقعيته تلخه ...!!



داشتم از دَرد به خود مي پيچيدم....
همسايه ها گفتند: چقدر قشنگ قـِـــر مي دهي !!
و سالهاست .......
رقاص پُردردِ خيابانهايم !



خيلي سخته اون لحظه اي که يکي به اشتباه بزرگي که در قبال تو کرده اعتراف مي کنه!
اشتباهي به بزرگي تباه شدن زندگيت . . .!
و تو فقط بغض مي کني . . .
و اين سوال رو لبات يخ مي زنه
چرا؟!؟



آهـاي با تـوام...
لعنتي...
آره با خـودخودت...
تويي که اين روزها من برات شدم شـــما!!!
خواسـتم بگـم: هـنوزم همـه پيک هامو ميـزنم فقط بسـلامتـيه : تـــــو



ايــن روزهــا
شبيــه جـُــودي ابـــوت شـده ام...
بــراي بـابـا لنـگ درازي مـي نـويسـم کــه
ايـن روزهــا ديگـر خــودم هــم نميشنــاسمـش...!



عزيزم ....!
از اسب زورو که کمتر نيستي !
بدبخت با يه سوت هرجا بود ظاهر مي شد !
چقدر برات جمله بنويسم... ؟

مركز اس ام اس وجملات عاشقانه در ايران

[ پنج شنبه 28 ارديبهشت 1391برچسب:سري72, ] [ ] [ پسري از جنس احساس ]


خدايــــــا
ميشه اون لحظه ي آخر که واسه همه هست (مرگ)
واسه ما پارتي بازي کني !!!!!!!!!!!

 

خـــدا حالا که فقط منمو تو و سمفوني باران ، چرا صـــدايـــم نمي زني؟
به پاکي باران که شکـــي نيست؛
نکند خودم نا محـــرمم...؟

 

عاشق هم شدي
مثل زليخـــا سمج باش
آنقدر رسوا بازي دربياور
تا خدا خودش پا درمياني کند...!!!

 

آي سـهراب
کجـايي که ببيني
عشق، ديگـر صداي فاصـله ها نيستــــ
صدايِ فنــرِ تخت است

 

وقتي که اَعصابِت خورده
ولي عشقت مياد دستِت رو آروم مي گيره و فِشارش ميــده
و تو اينقَدر آروم مي شي
که اگه صد سال بقيه مي نِشستنَد
وَ باهاتــ حَرف مي زدن آرامِش نمي گرفتي

 

من غــرورم را به راحتـــي به دست نيـــاوردم
کـه هر وقت دلـت خواست خـــردش کني
غــــرور من اگر بشکـنــــد
با تـکــه هــايـش
شاهــــرگ زنــدگــي تــو را نيز خواهـــد زد

 

بعَـــضيا تو زندگيه آدم
نقش هَله هولَ رو بازي ميکنن
ظاهِرشون قشنگـهُ بامَزن
ولي جلـوي رُشدمونُ ميگيرَن . . . !

 

يه رابطه از اونجايي خراب ميشه که...
تو ناراحتش کني و ....
يکي ديگه آرومش...

 

گوشه ي راستم بنويس
"زنده"
پخش مستقيم
از کجايش مهم نيست ،
بنويس زنده است
هر چند دلش گرفته باشـــد!!

 

بزرگترين خطايت اين بود
که ...
فکر مي کردي
من
براي هميشه
صبــــورم ...

 

براي دل من
هميشه تــــو خواهــي ماند...
حتي اگر ..............
مخاطب تمام اين نوشته هايم او شونــــد.

 


ميان اين همه
نوشته هاي مجازي
دلم براي
طعم يک سطر
دست خط واقعي
تنگ شده ست!!!

 

بيـــــزارم از افرادي که
صداي عــــرعــــرِ خود را نمي شنوند؛
درحاليکه گوش هاي تو را دراز مي بينند ...!

 

شايد
سرنوشت ما
خوابيدن کنار واژه‌هايي‌ست
که دوستشان نداريم!!!

 

خيلي سخته که عشقت رو با کــَس ديگه اي ببيني......
بعد بهش اس ام اس بدي کجايي...؟!!
بـگــه تـــو قـلبـتـــم . . . !

 

از اين به بعد هر کي بهت گفت دوست دارم
برو بغلش کن.....
تو چشماش نگاه کن.....
آروم سرتو بذار رو شونه ش....
و يواش در گوشش بگو: خب بسه ديگه خيلي خنديديم

 

يه آدمايي هستن نه ميشه درکشون کرد نه ميشه ردشون کرد همينطوري تو زندگيتن....
زل ميزنن به آرامشت!!

 

نـمـک بــر زَخمـم نَپـاش
يادَت باشَـــــــــد
اين نَـمـک هــارا از سـَــرِ سُــفره ي دِلِ مَـــن بَـــرداشتي.

 

گفتم چَشم
و هر چه بلاي ِ نبودن بود
به چشمانم كشيدم
مي دانم
آنقدر ، كه نگران ِ سپردنم به باد بودي
يادت رفت ، بگويي بي بلا ....

 

وقتي تو نيستي ،
نِگاهم حوصلـه نميـکند
پايَش را از چشمَم بيرون بُگذارد. . . !
زودتر برگــرد

 

گفتند که بي ريا بايد زيست!
آيينه شدم،
باز
شکستند مرا...

 

حالا که فرقي نمي کند کنارت ايستاده باشم يا نه!؟
بگذار همه چيز را از وسط قيچي کنم
تا تو...
در نيمي باشي
و من ...
در نيمي ديگر
راستي ...
با دستي که روي شانه ات جا گذاشته ام چه مي کني؟!...

 

تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هايـم را
بـه زحمـت کـنـار هـم مـي چـيـنم
فـرمـول وار ؛
مـرتـب و بـي نـقـص …
و تــو
بـا يـک اشـاره
هـمـه چـيـز را
در هـم مي ريــزي …

 


از همان ابتدا دروغ گفتند!
مگر نگفتند كه مــن و تــو ، مــا مي شويم؟!
پس چرا حالا مــن اين قدر تنهاست!
از كي تــو اينقدر سنگ دل شد؟!...
اصلا اين.... او... را كه بازي داد؟!...
كه آمد و تــو را با خود برد و شديد ما!
مي بيني
قصه ي عشقمان!
فاتحه ي دستور زبان را خوانده است...

 

خط زدن مـــن پـايــان من نيستــــ.....آغـــاز بي لياقتي توسـتــــ......!

 

دنياي عجيبي شده است !
براي دروغ هايمان خدا را قسم ميخوريم
و به حرف راست که ميرسيم مي شود جان تو ..!

 

نشسته ام
در کافه اي
بي تو
بي چاي
و بي لبخند!
تنها به اميد يک ميز دونفره
تا بيايي!!!!!!

 

کـوتـاه تــرين قصــه ي دنيـا
.
.
.
. . .رفــــــت

 

ما نسلي هستيم که
مهمترين حرف هاي زندگيمان را
نگفتيم
تايپ کرديم...!!

 

ميـداني،
گـاهي سـنگــدل تـريـن آدم دُنيـا هـم که بـاشي، يـک آن
يـاد کـسي روي قـفـسه سيـنه ات
ســنگــيني ميکــنــد
آنوقــت به طــور کـاملا غريزي،
نـفــس عميـقي ميکــِشي
تـا ســَنگ کـــوب نـَکـُني..!

 

يه چيزي که هيچ وقت فکرشُ نميکردم
که به اين زودي بهش برسم
اين بود که تو اين سن بشينمُ گاهي ناخودآگاه
نفسهاي عميق از ته دل بکشم...
واسه کشيدنشون حالا زود بود ...!!!! خـــــيــــلي زود

 

بزن به سلامتي حرفهاي دلت که به کسي نگفتي....
بزن به سلامتي اينکه کوه درد بودي ولي دم نزدي.....
بزن به سلامتي تنهايي هات ولي تنهايي رو دوست نداشتي...
بزن به سلامتي آرزوهايي که نتونستي لمسشون کني.....
بزن به سلامتي عشقي که طالعش به اسمت نبود ولي هنوزهم دوسش داري....
بزن به سلامتي شبهايي که تو تنهاييهات گريه کردي ولي نميدونستي براي چي....
بزن به سلامتي دوست و آدمهايي که از پشت خنجر زدن...
هنوز مست نشدم نگاه مي کنم به انتهاي شيشه و آخرين پيکم
ولي هنوز حرف دارم

 

هوسه قهوه کردم
هوسه ديدنش
هوسه شنيدنه صداي خنده هاش
هوسه بوي تنش
هوس کردم عين قبل بغلم کنه
هوسه بوسيدنش
هوسه گذاشتن سرم رو شونه هاي مردونش
ديوونه دلم برات تنگ شده.....ميفهمي؟
چطوري طاقت بيارم بي انصاف؟
دلم ميخواد تمام دلتنگيامو بالا بيارم
نه گريه نميکنم..........
من بهت قول دادم گريه نکنم
  آرومم......

مركز اس ام اس وجملات عاشقانه در ايران

[ دو شنبه 25 ارديبهشت 1391برچسب:سری 71, ] [ ] [ پسري از جنس احساس ]

خــُداي من...اگـر بـِشکـند اين بُغـضِ گِـره خـورده.
نَــه عَرش و نَـه فَرش
هيچ يک را نمي خواهـــم
تَنـــــــها گرمي ِ نــگاهَت را مي خواهـم
کـه بپـــــوشانَد سَـــردي ِ دلم را ...



خــــــــــدايا
خواستم بگويم تــنهايم
اما...
نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگين کرد
چه کسي بــــــهتر از تو ...
ولي عجيب دلتنگم



امشب هوس سيب
خواب از چشمانم را ربوده
آي حوا . . . بيدار شو
دلم سيب سرخ گونه ات را مي خواهد



هـــي کـــافـــه چـــي!
دستـــور بــده
سيـــگــار بيـاورنــد
مشـــروب و پاســور هـــم...
و مـــردهـاي هــرز را دور ميــز مــن جمـع کــن! ...
بگــو بنــوازنــد........
شايـــد غيرتــي شـــد و بــرگشت!!



امشب دوباره غـرق در تـمنـاي ديـدنت
سـرمـه ي انـتظار بـه چــشـمـانـم مـي کـشـم



در زنـدگي زخمهـايـي هـسـت
کـه فـقـط يـه نـفـر خـاص بـايـد بـوسـش کـنـه تـا خـوب بـشـه....!



چه چيز ميماند فردا از تو برايم؟!
جز پرچين هاي خـــاطـــراتـت..
نــــگـــاه دل فريبت
و آن لـبـخــنـد زيبايت و انــتـظــار تلخ و شيرين بودنت
در کنارم



مي دوني آدما بين الف تا ي قرار دارند .
بعضي ها مثل "ب" برات مي ميرند،
مثل "د" دوستت دارند،
مثل "ع" عاشقت مي شوند،
مثل "م" منتظر مي مونند،
تا يک روز مثل "ي" يارت بشن....



تو سکوت ميکني و
فرياد زمانم را نمي شنوي !
يک روز !
من سکوت خواهم کرد و
تو آن روز
...براي اولين بار
مفهوم "دير شدن " را خواهي فهميد...



مـــن شهــرزاد قصــه هــاي خـــودم هستـــم
هــزار و يــک شــب اســت هــر چـه مـي بــافـم
همـه بـي درنـگ بـه قـامتـم انــدازه مـي بيننــد
هيـچ کـس امــا نمـي دانــد
راز ايـــن دل چيسـت !



هــي ...
يــــارو...
ســــاز نــــزن!
مـــن هنــــوزم ...
خــــوب ميـــرقصــــم ...
امــــا نـــه بــــا هــــر ســـازي ...



دلتنگــــــم
نـــه بـــراي کســــي
از بــــي کســـي
خستـــــه ام
نــــه از تکـــاپــــو
از در بــــه دري
نــــه دوستــــي
نــــه يــــادي
نــــه خــــاطــره ي شيــــرينــــي
تنهــــايـــم
تنهــــاتـــر از آن سنــــگ کنـــار جـــاده
امــــا مشتـاقــم
مشتــــاق ديــــدار آن کــــس کــــه
صــــادقــــانـــه يــــادم کنـــــد



صَف مي کشند دلتنگي هاي مَن ...
چو دانه هاي تسبيح ِ به نَخ کشيده شُده
چقدر بگردانَم دانه ها را
تا تو بيايي ؟؟



مدتهاست مجازي ميخنديم
مجازي شاديم
مجازي عاشق ميشيم
مجازي همديگه رو دلداري ميديم
امــــــا ...........
واقعي تنهاييم!
واقعي درد ميکشيم!
واقعي از عشقهاي مجازي لطمه ميبينيم ......!!!



حالا که رفتي..
کــــــاش تمام دوستت دارم ها رو...
آروم ميگفتم..
تا تمــــومِ دنيا...نفهمن منو يکــ دنيــــــا دور زدي..........
خجالت مي کشم....



ازهمون وقتي کــــــــه...
دلـــــــم رو بــــــردي...
ديـــگه دل تو دلــــــم نيسـت..!



چه قدر خوبه يه احساس...
يه جايي بلاخره تموم بشه!
تو تموم شدي
ديگه آزارم نميدي!!!



بودن هم بودن هاي قديم …!!
نه اينترنت بود، نه تلفن ...
فقط نگاه بود،
روبرو،
چشم در چشم ...
به همين خلوص،
به همين کيفيت،
به همين سادگـــــــــي!!!



وقـــت رفتنـــت ؛
مـــن را تهـــديــد نکــن
ابـــروهــايـــت را گــره نکــن
صـــدايـــت را هـــم بــالـــا نبـــر
حتـــي مشـــتت را هــــم بــه ســويــم نشــانـــه نـــرو
مُـــرده تـــر از آنـــم کـــه بخــواهـــي مـــن را بکُشـــي ...



کُل ِدنيا را هم کـه داشتـه باشــي
باز هم دلت ميخواهد
بعضــي وقتها فقط بعضــي وقتها
براي يـک لحظـه هم کـه شده
همـه ي ِدنياي ِيـک نفر باشــي



خيانت !!
همه را از پا در مي آورد
از خدا که قوي تر نيستيم ...
ببين
خيانت ِ شيطان با او چه کرده است
که اين طور بي خيال ِ دنيا شده است ...!!



هـمه در دنيـا کـسي را دارنــد،بــراي خودشــان..!
"خــُسـرو" و "شيـــرين"
"ليـلي" و "مـَجنــون"
"راميـن" و "ويـس"
"پيــرمــَرد" و "پيرزَن"
"تــو" و "اون" ...
"مــَن" و "تــَنهـآيي" !



دلت را هنـــگــامــي غم مـي گيــرد
که نــگــاهــت به دستـــانِ گـــره خورده ي
دو آدم،
خيـــره مـــي مـــاند!!!



خــوب کـه فــکر مـي‌کنــم
مـي‌بينـــم آن روزهـا هـم
هيـ ـچ چيـزمـان بــه هـم نمـي‌خــورد
درســت مثـل حـالا...
کـه هيــچ چيـزمـان بــه هـم نــمـي‌خــورَد
مــگر حـال‌مـان از هــم...!



وقت خداحافظيت
تنها
چشمانم بود که پشت سرت
آب ريخت!!!



قهوه اي تلخ بدون فال
نخي سيگار بدون آتيش
موسيقي بدون ترانه
شاعري بدون شعر
و من پشت ميزي دو نفره بدون تو...
فرقي بينمون نيست... همگي ما چيزي کم داريم!



بـــرايـــم دُعـــا کُـــن !
چـــشــمانِ تـــو گـُـل ِ آفتـــابـــگــرداننــد !
به هـــر کُـــجا که نگـــاه کـُـني ،خُـــدا آنـجــاســت !
هــزارمــين سيگارم را روشـــن مــي کــنم . . .
پـَـس چــرا ســکـته نمـي کُــنم ؟
نــمـي دانـــم . . .



تصـمـيم گـرغـتم تا ظـهر تـوي رخــتِ خــواب بمـانم .
شــايـد تـــا آن مــوقـع نصـف ِ آدم هــاي دنيــا بمـيرنـد
و مجـبور باشـم فقـط نصـف ِ ديگـرشـان را تحـمـل کــنم !
تمــام ِ حـرف ِ مـن همينــه . . . ميتـوني درکــم کُـني ؟ ؟



دستهاي من در دستت بود...
من از کجا ميفهميدم چشمهايت را که مي بندي
با ديگري هستي؟!!!



آفتاب لعنتي!
بتاب.
آدم برفيم را اينبار
از چوب ساخته ام...



اين روزها
اصلا حَواسِت به من نيست
ديگر خبري از من نمي گيري !
اما با اين حال دَرکت ميکنم
بـا او بودن
تمامِ وقتت را گرفته است ...!



چـقـــدر سخـــت اســت،
کـه لبــريــز بـاشي از " گـفـتــــن " ولــي .....
در هـيـــــچ ســويــت محـــرمـي نبـاشد



يه وقتايي لازم نيست
حرفي زده شه بين دو نفر
همين که دستت رو آروم بگيره
يه فشار کوچيک بده
اين يعني من هستم تا آخرش
همين کافيــــه !



ميخوام برم تو خودم
ميگه ويزا لطفا!
انگار
خيلي فاصله است
از من تا من...



خيلي وقته نخنديدم
رفيق !
مي ترسم لبهام ترک برداره



دلم تنگ است
مثل لباس سال هاي دبستانم
مثل سال هاي ماموريت هاي طولاني پدر
که نمي فهميدم
وقتي مي گويند کسي دور است
يعني چقدر دور است.



يه آدمايي هم هستن جدا از جنسيتشون .جدا از مجازي بودنشون.
جدا از زشت و خشکليشون ....پولدار بودن يا نبودنشون..
دوست داشتنين لامصبااااااا ...
نميدونم چرا؟؟



تمام "اَمَن يُجيب" هاي دلم را
گره زده ام به کلماتت
و روانه ي آسمان کرده ام؛
من مطمئنــم
خدا... تو را... براي دلم
نگه مي دارد...



يـِه خيابونايي
يـه عَطرايي
يـه آهنگايي
يـه تکيـِه کَلامايي
يـه لباسايي
يـه کارايي
يـه روزايي
يـه پارکايي
يـه فيلمايي
يـه عکسايي
يـِه...
اينا شايد هيچي نباشَـن
اما گاهي خيلي عَذاب آورن براي يـِه آدَمايي

مركز اس ام اس وجملات عاشقانه در ايران

[ پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:سري70, ] [ ] [ پسري از جنس احساس ]

خدايـا قيـــــامتت را بر پا کن
اگر تو خستــه نشده اي
ما عجيب خستــه ايم...



خدايا خودمونيم ...
انگار خاک کم آوردي يه سري آدما رو با لجن ماست مالي کردياااا .......!



نه ديگـه دستم به کيبُرد ميـره....!
نه قلبم از شورِ عشق تُند تُند ميزنه..
فقط و فقط...تمام دنيا يه منــو
يه سکوت مُبهَم گـرفتـه
که مُدام به يـادم مياره
منم تَنهاترين بانوي اين شهرم
هييسسسســــــــ



حافظه ام همه چيز را فراموش کرده ! . . .
هرچه سعي کردم با Recoveri بازگردانمـ خاطــراتم را نشد . . .
امّا . . .
توئي که در Recycle bin بودي . . .
تنــها تو
باز نمــايـان شدي . . . !



قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نميگنجم



زياد فرقي نکرده...
خودِخودشه
فقط اوني که داره باهاش قدم ميزنه
" من " نيستم ... !



بين خودمان باشد؛
هر بار که دلم هوايت را ميکند،
هر دم که دلتنگت ميشوم،
بي آنکه کسي بفهمد
کمد لباس ها را باز مي کنم
و پيراهني که بوي آخرين سيگارت را مي دهد
تا جاييکه نفس دارم
بو ميکنم..



ســال هاسـت کــه در پـي ِ جـــملــه اي دروغـين به دنبالت مراکشانـــده اي
ولـــــي هـر بار از گـفتنش طفـره رفـته اي
مگــــر يه "دوسـتـــت دارم " چـقـدر زحـمت دارد که از من دريــغش ميکنـي .



گاهي
نبايد ناز کشيد
نبايد آه کشيد
نبايد انتظار کشيد
نبايد درد کشيد
نبايد فرياد کشيد
فقط بايد دست کشيد...!



همه مي گن بخشش از بزرگتر هاست
من بخشيدم اما هيچکس نگفت
چقدر بزرگ شدي
همه گفتن بلد نبودي حق تو بگيري ! ..



اين روزها ...
هر نفس,
درد است که مي کشم
در نبودت...
اي کاش!
يا بودي.. يا اصلا نبودي..
اينکه هستي و کنارم نيستي
ديوانه ام ميکند...



ميخندم....
ديگر تب هم ندارم...
داغ هم نيستم...
ديگر به ياد تو هم نيستم....
سرد سرد شده ام....
کسي چه ميداند شايد دق کرده ام



کـاش مـي فـهـميـدي
قـهـر ميـکنم
تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگيـري
و بـلـنـدتـر بـگـويي:
بـمان...
نـه ايـنـکـه شـانـه بـالا بـيـنـدازي ؛
و آرام بـگويـى
هـر طور راحـتـى ... .......



رفتنت...
نبودنت...
نامرديت...
هيچکدوم نه اذيتم کرد نه واسم سوال شد.....
فقط يه بغض داره خفم ميکنه...
چه جوري نگات کرد که منو تنها گذاشتي؟:؟؟



باور کن...!
کار من نيست
کار دِل است...
" دِلم "
جايي ميان نفس هايت
گير کرده است...



اي گفتي..!
جدي جدي کاش..
گرچه کسي به من نميگه دوست دارم
ولي اين روزا
اگرم کسي بگه من ميگم برو سر اصل مطلب يا چي ميخواي يا فقط يه لبخند تلخ...



دقّـت کــردين ؟
وقتي بگي انتــقاد پـذيـرم ،
هـمه تمام ِ تلاششونو ميکنن
تا با انتــقادشـون بهـت ثــابـت کنن ؛
ظـرفيــتشو نــداري !!!



کــــــاش توي زندگي هم مثل فوتبال،وقتي زمين مي خورديُ از درد به خودت
مي پيچيدي...
داور ميومد از آدم مي پرسيد:ميتوني ادامه بدي...؟؟؟



ديــر کـــرده اي !!
عقــربــــه هــا گــير کـرده انــــد در گلــــوي ِ مـن
انگــــــار کــــه رد نمــيشـود ...
نه زمــــــان ! نه آبــــــ ِخـــــوش !!!



هميشــه يه جــور غــم عجـــيب تـوي دلمــون داريــم ...!
مخصــوصا بعد از لحظـــه هاي شـاد ...!
کـسي هــســت آغــوشــش را،
شــانـه هايــش را
بـه مـن قـرض بـدهــد !
تـا يـک دل ســيـر گـريـه کـنـم؟!
بـدون هـيـچ حـرف و سوال و جـواب و دلـداري و نـصـيـحــتي؟



با تمام کنار او بودن هايت کنار مي آيم
فقط محض رضاي خدا
حداقل دست از سر خوابهايم بردار...



دلم برايت تنگ شده !
مي خواهم آنقدر اشک بريزم
تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود .
ولي مي ترسم ...
" اردبيل " ، " ونيــــز" شود !!


به اين که راحت دروغ ميگي،عادت کردم!
ولي...دلم ميسوزه وقتي براي اثبات دروغت...
ميگي:
به جون توکه دوستت دارم...



بعضي وقتا..
آدما يه کاري ميکنن که ديگه نميتوني دوسشون داشته باشي..
ولي..
عجيب دلت واسه دوست داشتنشون تنگ ميشه.



اونايي که همش گير ميدن ميگن کجايي؟ با کي هستي؟چرا جوابمو همون موقع ندادي؟
عشقم شيطوني نکنيااااااااااا ....
در حالي خودشون استاد زير آبي رفتن هستن....



شـما يادتـون نـمـياد ،
اَمـا يـه زمـانـي منـم مـي خـنديـدم .. !



بعضي‌ از مردا رو ميبيني‌ فکر ميکني‌ چه بي‌ خـــياله و چه راحت مي‌خنــــده !!
و فقـــط يه مــــــرد مي‌تونه بفهمه که يه " مــــرد " در روز چند بار زير بار زندگـــي
ميشـــکنه !!
بسلامتي اون مـــردايي که کـــوه دردن ، دارن از بغض خفـــه ميشن ، ولي‌ باز توي
جمع ميگــن و ميــــخندن !!



بعضـــي چيــــز هـــا رو بـــايـــد بنــــويسـيم
نـــه بــــراي اينکــــه همــــه بخـــونـــن و بگــــن " عاليـــــه "
نـــــــه ...
فقط براي اينکه..........
بــــراي اينکــــه خفــــه نشــيــم هميــــن



تا حــالا شده عــاشق بشــي ولي دلــت نخــواد بــدونه؟؟؟؟
تا حــالا شده تمــام شــب گريــه کنــي بــدون ايــنکه بــدوني چــرا
دلت بخواد تا صــبح بيــدار بمــوني ولي بدوني به جايــي نمي رســي
تا حــالا شده رفتــنشو تمــاشــا کني ولي نخــواي بـِـره
بعــد آروم تــو دلــت بگــي دوســـت دارم امــا نخــواي بــدونه
تا حــالا شــــده . . .؟؟؟

مركز اس ام اس وجملات عاشقانه در ايران

[ سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:سري69, ] [ ] [ پسري از جنس احساس ]

 

خـدايـا ...
لـَب دادي هـمـراه بـا لـبـخنــد!
پــس چــرا دوسـت نــداري مــن بخـنــدم ...
نــَکُـنــه دلــَت رو زَدم ؟



خــــــدايا...
انصافـت کجاست؟؟
يعني بين اين همه آدم
او را خواستن
توقع زياديست؟؟؟



عـاشق ترين مَـرد آدم بود
که بـهشت را
به لبخند حـوا فروخــت!
تو براي لبخند من
چه چيز را مي فروشي؟؟؟



گفت: دوست دارم هرجا رو گشتم بهتر از تو نديدم.....
گفتم: خوب گشتي !!!
گفت:آره خيلي خوب گشتم...
گفتم:اگه دوستم داشتي هيچوقت نمي گشتي....
ديگه حتي نميخوام ريختتو ببينم....



ميخــــــواهم عوض شوم!
چرا بايـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟
ميخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــي!
ميخـــواهم آن سيــــبِ قرمزِ بالـــاي درخــــــت باشـــــَم
در دورتـــــرين نُـــقطه
دقت کن!!!
رسيدن بــــه مَــــن آسان نيـــــست
اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداري
آسيــبي به درخت نـــزن
بــــه همان سيـــب هاي کِرم خورده ي روي زمــــين قانـــــــــع بــاش



يکـــي از اشتبـاهـات زنـدگيـم آدم حسـابــ کــردن اونـــايي بــود کـــه
آدم نبــودن !!
هـنـوز هـم نشــدن...
بـعــدا هـــم نميــشن!



کوچه راديدي به وقت شب چه تنها ميشود؟
بي تو از آن کوچه هم تنهاترم...



همش حواسم پرت توست
، چه كردي بامن

كه در تمام زندگيم رد توست....



کُـمکم نکن ...
مي خواهم تنهـايي برسم به اوجِ ِ تنهـايي .!



حــــس خوبـــــي نيست
در رويــــاي کسي گـــــم شوي
کــــــه
فکــــر تـــــو
حتــــي
در خوابــــــش هم نميگنجـــــــد ... !



هر وقت عشقــــت را سبــــک سنگيـــــن کردم ...
غمـــش سنگيـــــن شد
و
مــــن سبـــــک ... !
خـــوب شد اين بـــــي عدالتــــــي تمــــــام شد !



شــــب طـــولانـــي
مــــن كنـــار شـــومينـــه
فــــال حـــافــظ
يــــاد تـــو
صبــــح نشـــود كـــاش هيـــچ وقـــت



راه مــــي روم روي بـــرف هـــــا
اشكــــ هـــايم صـــــــورتم را داغ مـــــي كنـــــد
خـــــوبي بــــرف ايــــن اســـت كـــــه
هــــــــركـــــس چـــهره ي ســـــرخ مــــرا ببـــيند
مـــي گـــويد :
هـــــوا بيـــرون خيـــــلي ســــــــرد بود؟؟



هنــوز بچگـانـه نقـاشــي مـي کشـم
آدمـک هـاي مــن گـردن هــاي بــاريـک
دستـانـي خـالـي
دهــــانـــي بستـــه دارنـــد
يکــروز تصميـــم مــــي گيــــرم
نقـــاش بــزرگــي شــــوم
چــوپــانـــي مـــي کشــم کـــــه
بــــوي گــــــرگ مـــي دهـــــد



نشستــه ايــم و بــا هــم نقطــه بـازي ميکنيــم
خــودم و دلــــم را ميگـــويـــم!
زبـــان نفهـم نمـي فهمـد قـــــواعـــد بــــازي را!
تمــــام خـــــانــه هــــا را بـــا اســـم تـــو پــر ميکنـــد



بــــوي آغــــوش نـــــه
امــــا سنگينــــي اسمــــت را
خيلـــــي وقــــــت اســــــت
زيــــــر نگــــاه ديگـــران
حمـــــــل مــــي کنـــــم
چـــــه فضــــاحتــــي!
بــــي هيــــچ هـــــم آغـــوشـــي
بــــاردار شـــــده ام:
جنينـــــي آرام
بــــه نـــــام
" تنهــــايــــي "



دست به ســر مي کنم ثانيـــه ها را؛
دلـــم...
يک اتفاق ناخوانده مي خواهــــد...!
کاش آن اتفاق تو باشي...



از ايــن به بعــد مــي خنــدم
به آرزوهايــَــت
همان گـــونه که تـــو
به پـــاک تريـــن آرزويـَـــم
کـــه ماندنــَـــت بــود
... خــنديــدي !
و ساده....پشتت را کردي و رفتي..
به من گفتي...شاد باش و
زندگي کن.......!!!



فقط يک پيک از شراب نگاهت خوردم....
چند ساله بودند اين چشمانت؟؟؟
عمري گذشت
و هنوز وقتي به تو فکر مي کنم تلو تلو مي خورم



ببيــن ، هيچــي نگــــو ...
فقـــط يـــه دقيقـــه بيـــا بشيــــن اينجــــا ، کنـــــارم ...
دلتنگــــــم ؛
هميـــــن ...



نـمـي دانـم
آلـزايـمـر بـودي يـا عـشــق !!!
از روزي كه مُـبـتـلايَـت شُـدم
خـود را از يـاد بُـردم .



يادمه هميشه ميگفت:سرتو بزار رو شونم،
حس کنم پشتم کسي هست ديگه تنها نمي مونم،
امشب از خدا مي پرسم،که چرا ازم بريده؟
! ميدونم بدم وليکن اون ازم بدي نديده
اي خــدا،ميخوام بدونم، هنوزم دلنگرونه؟
هنوزم براش مهمم؟گــرچــه پـيشــم نميمونـه . . ،



بـــــه تو کـــه فِکر ميکنم
بــــه حِماقَتِ خودم لبخند ميزنم ..
سياه لَشگَري
بودم دَر عِشقِ تو
و فِکر ميکردَم
بازيگر نَقشِِ اَولــــم



مَن اگر مي خَندم تنهـــا به اجبار عکاس استـ (!)
وگرنه بي تو . . .
منَ کجا ؟
خَنده کجا ؟ . .



به سلامتي اونايي که
غصه هاشون رو با خودشون قسمت ميکنن
و شادي هاشون رو با بقيه . . .



پيشاني اَم را بِبين
چيزيـــ نميبيني ؟!!!
مثلاً ...
خَطي ... زخمي... بَداقبالي...
چيزي که بتوان تَمام اين دردها را
به آن نِسبَت داد...!!!



ضبط مي کنــم تمــام حــرف هــايــت را
نـه بــراي روزهاي بي تـو بـودن
صدايتـــ انقدر آرامــم ميکـند
کــه يـادم ميـرود بايـد نفس بکشــم !!!



خيلـي وقـتـها ميگوييم « عـَزيـز ِ‌دلــَم » . . .
گاهـي اَز روي ِ ‌اَدب ،
گاهـي اَز سر ِ‌ ناچاري . . .
گاهـي اَز عَصبانيت ،
گاهـي هَم جزوه واژگان ِ‌ روزمـَره يمان شُده ست . . .
اَمـّـا . . .
از سَر ِ ‌هـــر چــه باشد !
تنهـا كسـي كـه عـَـزيـز ِ‌دل اَست ،‌
تويـي . . .
عــزيــزكــم . . .

مركز اس ام اس وجملات عاشقانه در ايران

[ یک شنبه 17 ارديبهشت 1391برچسب:سري68, ] [ ] [ پسري از جنس احساس ]

خـــــــــــــــــــــدايا !
تو کسيُ داري که بغلت کنه ؟!
آخه خيلي آرومي ...!!!



خدايــــــــــا
دستهاي خالي ام را بگير
مي دانم
من بنده ي خوبي نبودم
اما
مي دانم
تو خــــداي خوبي هستي!!!



قلب من لطفأ خفه شـــو!
هميـــن که خون پمپاژ ميکني کافيست
نميخواد در همه چيز دخالت کني...



اِعـ‌تِـ‌راضـي وارِد نـ‌يـ‌سـ‌تــــ!
حـُكم دادگـاه : زنـ‌دگــي اِجـ‌بــاري
خـَ‌تمِ جـَلـسـ‌ه


مانند حوّا
که دستانش سيب را کم داشت،
من، تو را کم دارم.
روزي،
تو را خواهم چيد،
مثل ِ سيب ِ سرخ ِ حوّا. …



درخـيال ديــگري مي رفـــت
و مــن چــه عـــاشقانه
كـــاسه آبـــــ پشــت ســــرش خــالي ميــكردم...



من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من…
من خودم بودمو يک حس غريب که به صد عشقو هوس مي ارزيد…
من دنبال نگاهي بودم که مرا از پس آن سادگيم مي فهميد…
و خدا ميداند سادگي از ته دل بستگيم پيدابود



چـــــــه بي رحـــــمانه.....
تمــــام آرزوهـــــــاي كـــــودكــــي مـان را
بـــه دار قصـــــاص آويخـــتي



مـــادرم مـــي گفــــت
دوستـــانـــت را ببيــــن
همـــه بــه جــايــي رسيـــده انــد
نمـــي دانســــت
منتــظر نشستـــه ام
تـــا بــه تــو بــرســـم



ديـــگر نـــه از خـــدا خواهم گفــــت
و نـــه از عشــــق
تــــو
از هــــر گفتــــه اي گويــــا تــري



منتظــــــرم
کســـــي بيــــايد , بگــــويد :
سُـــــــک سُــــــک
مــــــن پيــــــدا کــــــردم
گمشـــده ام را



حــــال آدم خـــراب
پــــرسيــــدن نـــــداره
ولــــي دستــــاش گـــرفتــــن داره



آرزوهـــايــــم
مثـــل بـــادبــادكـــ در آسمـــان مغــــزم
بـــه ايـــن ســـو و آن ســـو ميــــرونــد
و مــــن هــــر چــه خــــودم را بـــالا ميكشــــم
نميتـــــوانـــم بگيـــرمشــــان



عــطـــر تنـــش روي پــيــراهنــــم مــانــده
امــروز بـويــيدمـــش
عمـــــيق . . . عمـــــيق
و بــا هـــر نـفـــس بـغــضم را سـنگيـــن تـــر کـــردم



از تشييـــع جنــــــازه مــــي آيـــم
دلــــــم را
بـــــا تمــــام آرزوهـــايــــش
زنــــــده بـــــه گـــــور کـــــــردم



آتشفشـــاني شــــده ام بـــه ظاهـــــر خامـــــوش !
درونـــــم آتشــــــي بر پاســـت کـــــه نپـــــــرس.
از ايـــن خوشــــه هـــاي خشمــــي کــــه دستــــه دستــــه
درون سينـــه ام بــر هــــم مي گــــذاري بتـــــرس
يــک روز کـــه دور هــــم نيســــت
فــــوران خــــواهم کـــرد وتمـــــام خشمــم را
بـــــالا خــــواهـــــم اورد
گــــدازه هـــــايم را جــــــــدي بگيــــــــــر
بي شـــــــک وجــــــودت را
ذوب خواهنــــــد کــــــرد



آبـــرويـــم را مـــــي بــــــرد !
وحشــــــي مــــي شـــود وقتـــــــي تـــو مــــي آيـــي !
بـــــــــايــد در سينـــــه حبســش کنــــــم
بــــهار را مــــــــي گـــويــــم !



خب گاهي آدم احتياج داره که شارژ شه..
اين شارژر من رو نديديد؟



بـه آن سـايـه ي زشـتـي كـه
جـديـداً
فـخـر مـي فـروشـد از كـنـار تـو بـودَن
و پـا در كـفـشـم كـرده ،
بـگـو . . .
تـمـام كـفـش هـايـَم مـال ِ او
فـقـط تـو را پـَس بـدهـد .



نـــــه چــــــــهره !
نـــــه اثر انگـــــشت !
آدم ها را از طرز " آه " کشيدن شان بشناسيد ...!



قــبـل تـر ها
وقتي هنوز تو نيامده بودي
عاشقانه هاي هرکس را که مي خواندم
به سادگي اش مي خنديدم
حالا خودم گريه مي کنم
و برايـتـــــــ عــاشــقــانــه مي نويسم



اين روزها چقدر دلم نشستن زير باران مهرباني ات را مي خواهد ..
من ..
تو ..
يک روز ارديبهشتــــي ..
زير بــــــــــاران



من ديـــوانه ي آن لـــحظه اي هستــم
که تو دلتنگم شوي
و محکم در آغوشم بگيــري
و شيطنت وار ببوسيم
و من نگذارم
عشق من
بوسه با لـــجبازي بيشتر مي چسبـــد !



سلامتي اوني كه واسه رفتنش گريه كرديم !
رفت واسه دوستاش تعريف كرد... خنديدن!!



احمقانه ترين،مضحک ترين،تصنعي ترين ودروغين ترين بهانه
براي پايان دادن به يک رابطه اين جمله است:
"عزيزم تو خيلي خوبي،من لياقت تو رو ندارم"....




دلم اصرار دارد
فرياد بزند؛
اما . . .
من جلوي دهانش را مي گيرم،
وقتي مي دانم کسي تمايلي به شنيدن صدايش ندارد...




وقتـــي مـــيروي حــَـواسَــت بـــاشـد ،
حـَــتمــاً خــُـدانگهـدار بــِگويــــي
تـــا خــُـدا حواسـَـش را بيشتر بـــه مـَـن بــِدهـــد...
آخـــر ميــدانـــي
خـُــدا بـــه هواي تـــــــو مـَـرا رهــا کــــرده است ..



هر جا که مي بينم نوشته است :
” خواستن توانستن است ”
آتش مي گيرم !
يعني او نخواست که نشد ؟



عجـــــــــيب است...!!
يــــک جاي کــار اشــــکال دارد !
نه به پدرم رفته ام، نه به مادرم !
مــــــــن بر بــــــــاد رفته ام .....!!!



در دسترس نباشــي بهتر است
تا من پشت خط باشــم ...
و
تــــــــــــــــــو با ديگـــري !!



دلتنـگي يَعني
دَم به دقيقـه گوشيت ُ چِـک کُني
ولي وانـِمود کُني داري ساعت ُ ميبينـي



تــا حــالا دقـــت کــردي ...
همــه ميگـــن سـَــگـــ بــه وفـــاداريش معـــروفــه
امــا چــرا ميـــگن :
" يــــه روز مثـــل ســگ پشيـــمون مـيــشي ..! "
چـــــون تــه وفاداري هميشــه پــَـشــيـــمـــونيه ...
پشيــــــمـــونـــم !
پشيــــــمـــونـــم !



به قـــولِ شهاب حسيني :
هر وقت ديدي حَريف داره برنـــده ميشه يه لبخنـــد بــِـزن تا به بُردش شَک کُنه !!!



مردانگي ات را
با شکستنِ دل دختري که ديوانه ي توست ثابت نکن
مردانگي ات را
با غرور بي اندازه ات به دختري که عاشق توست ثابت نکن
مردانگي را
زماني ميتواني نشان دهي که دختري با تمام تنهايي اش به تو تکيه کرده
مردانگي ات را با دوست داشتنش ثابت کن



دست هاي کوچکش
به زور به شيشه هاي ماشين شاسي بلند حاجي مي رسد
التماس مي کند : آقا آقا "دعا" مي خري؟
و حاجي بي اعتنا تَسبيح دانه دُرشتش را مي گرداند و براي فرج آقا "دعا" مي کند....
اللهم عجـــــــــــــــــل لوليـــــــــــــک الفـــــــــــــــرج
آميـــــــــــــــــــــــــــن
 

مركز اس ام اس وجملات عاشقانه در ايران

[ پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391برچسب:سري67, ] [ ] [ پسري از جنس احساس ]

خدايا من از تو معجزه مي خواهم
معجزه اي بزرگ در حد خدا بودنت...
تو خود بهتر مي داني
معجزه اي که اشک شوقم را جاري کند؛
نااميد نيستــم فقط دلتنگم...



خدا هميــن جاست! در پس ِ احساست...
انگشت ِ اشتياقتـرا بالا ببــر...
لمس اش ميکني .



تـــــوام ميسپارم به درک
تـــــــــــف به هرچي نامرده
تــــــف بهـ شرفـــــش که بلد بود قسم دروغ بخوره



ايـــن لحظه هــا
تنــــم يــه آغــوش گرم مي خواهــــد با طـــعم عشــق نه هوس....... ..
... ايــن لحظـــه هــا
لبــانم رطوبــت لبــهايي را مي خواهـــد با طعم محبت نه شهوت......
... اين لحظــه ها
گيسوانـــم نوازش دستي را مي خواهــد با طعم ناز نه نيـــاز... ....
اين لحظـــه ها
تني مي خواهم که روحــــم را ارضـــا کند نه جســـمم را



باران که ميزند
به مظلوميت سقفها فکر ميکنم
به حصيرهاي خيس
باران که ميزند
به سادگي دلهايمان ميخندم
باران که ميزند.....



كوكِ دوستت دارم !!
زبانت كوك نمي شود !..
به آنچه ..
گوش من محتاج شنيدنــش است



گاهـــي آنقـــدر دلـــم از زندگـــي سيـــر ميشه
که ميخـــوام تا سقفـــ آسمان پـــرواز کنـــم
و روش دراز بکشـــم
آروم و آســـوده !
مثـــل ماهـــي حوض مان
که چنـــد روزيـــست روي آبـــ است ...!



مـــات شــدم از رفـتنت !!
هيــچ مـيز ِ شطـرنجي هـم ...
در مــيان نـــبـود !
ايـن وســط ،
فــقط يـک دل بـــود ..
کـه ديگــر نـيست !!



فـــال مـي فـُــروشـَـم
نــَـتـَرس
بــــِه اَنـــدازهي بــَـختـَــم ســـياه نيــــست
يــــه دانـــِه بــِـخـَر
شـــايــد فــــال ِ تــُو نـــانــي
بــَـر سـَر ِ ســُـفـره ي ِ خــالـــي مــَــن بــاشَــد !!



وقتي ازم ميپرسي كه خوبي و من ميگم اي بد نيستم...
يعني بدم..!
خيلي هم بدم...
پس نگو خدارو شكر..!!!



سر ِ ميز ِ شام 
هر چند وقت يه بار به سقف نگاه ميکنم
تا اشکاي جمع شده تو چشمام بيرون نريزه



من و تو رفيق بوديم....
تو واسم يه چيزي بيشتر از رفيق بودي!
...تو!



دلخوشم که هر چه از من دور شوي
از آن ســوي کُره زمين به من
نزديکــــــ تر مي شوي !
فقط مي ترسم مبادا
گاليـله اشتبــاه کرده باشــد...!



گاهـــــي بــايـد بي رحـــــم بــــود
نـــه بــا دوســـت
نـــه بــا دشـــمن
بـــلکــه بـــاخــودتـــ
وچــه بــزرگــتــــ مــي کـــنـه اون ســـيلـي
کــــــه خـــودتــــ مـــي خـــوابـــونـي تـــوصــورتتــــ...




بــه دلــم مــي گــويــم
آن يــوسفــي هــم کــه بــرگشتـــ بــه کنعــانش
استثنــا بــود
تــو غمتـــ را بخــور ...




حــمــاقت که شــــاخُ دُم نـــدارد
حــــماقــــتـ يـعنـي مـــن که
آنــــقــدر مــي روم کهـ دلـــــتـنـگـــم شــــوي
خــــبـــري از دلـــتـــنــگـــي تــــــو نــمــي شــــود
بــــر مـــي گـــــردم
چــــون
دلـــتـــنـــگــــتــــــ مـــي شــــــوم



دلـتنگي‌هايـم را
زيـر دوش حمّــام مي‌بَـرم،
بُـغـضـم را
ميـان شُـرشُـر آبِ داغ مي‌تـرکـانـم،
تا همـه فـکـر کننـد
قرمـزيِ چشمـانـم
از دم کـردنِ حمّـام است....



گاهـــــي دِلَـــــــــــــم ميــــخواد يکـــي ازم اجــــــــــــازه بخواد
که بيــاد تــو تنهــــــــــاييم
و مــــَن اِجــــــــازه نــدم و اون بـــي تفاوت به مخالفتــــَم بيــاد تو
و آروم بَغلـــــــــــم کُــنه و
بِگه : مَگـــه مَـــن مُـــردَم کـــه تَنهــــا بــموني



سوت‌ مي‌کشد در هوا ، کابل‌ تلفني‌ که‌ مي‌توانست‌
زيباترين‌ عبارات‌ جهان‌ را
از عاشقي‌ به‌ عاشقي‌ برساند . . . !



ديشب که نميدانستم براي کدام يک از دردهايم گريه کنم کلي خنديدم..!




فکرش را بکن!
يک روز مي آيي
و مي بيني نه من هستم؛
نه اين کلمات...



چند روزيست دست هايم را ...
با چند کتاب و نوشته ،
سرگرم کرده ام اما ...
گول نمي خورند...
هيچ چيز معجزه ي دست هاي تو نمي شود!



آيينه هاي اتاق به شوق در آغوش کشيدن تو قد کشيده اند،
حق دارند !
که تصوير من ِ بي تو را هر بار پيرتر از پيش به رُخم مي کشند...!




و در جواب : "تا حالا عاشق بودي؟"
بگويم: نه!
و بيخيال آن سنگيني ميان گلو شوم ...



خواستي ديگر با من نبـاشي...
افــــــــرين چه با اراده!!!
لـعنت به دبستاني که تواز درسهايش
فقـط تصميم کبــــــــــــري اموختي...



ايما و اشاره نمي دانم!
بايد تمام قد روبرويم بايستي
و بگويي دوستت دارم...!



فريادي ست که نرسيده به گلو بغض مي شود ،
به چشم ها که مي رسد اشک مي شود
و نرسيده به زبان خفه مي شود..



باور کن
غلو يا بلوف نيست
کم نياوردم
کوتاه آمدم...



نذر کرده ام
صد دور تسبيح
اهدنا صراط المستقيم بخوانم
شايد
مرا که ميبيني
ديگر مسيرت را کج نکني!!!



پسرک گرسنه اش است، به طرف يخچال مي رود،
در يخچال را باز مي کند...
عرق شرم بر پيشاني پدر مي نشيند
پسرک اين را مي داند،
دست مي برد بطري آب را بر مي دارد
کمي آب در ليوان مي ريزد...
صدايش را بلند مي کند ، " چقدر تشنه ام بود "
پدر اين را مي داند پسر کوچولويش چقدر بزرگ شده است
 

مركز اس ام اس وجملات عاشقانه در ايران

[ چهار شنبه 13 ارديبهشت 1391برچسب:سري66, ] [ ] [ پسري از جنس احساس ]
About

با سلام. به وبلاگ من خوش آمدید،امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد. نظر یادتون نره.با تشکر. پسري از جنس احساس
Blog Custom

آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 69
بازدید دیروز : 577
بازدید هفته : 2321
بازدید ماه : 10018
بازدید کل : 37898
تعداد مطالب : 83
تعداد نظرات : 718
تعداد آنلاین : 17

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 11 صفحه بعد